اندوه

آیا آن جا که می‌ایستی

حکایت جانهایی‌ست

که در انتظار نوبت خویشند

تا گُر گیرند؟


آیا آن جا که می‌گذری

انبوهی‌ِ رودهاست

که گلوی مردگان را

می‌جویند و باز پس نمی‌دهند؟


کمانداران و آبزیان

غرق می‌شوند دست در آغوش

و بر هر ریگ که فرود می‌آیند


صدای مرا می‌شنوند

که نمی‌خواستم بمیرم

هوشنگ چالنگي


/ 0 نظر / 57 بازدید